خرید بک لینک
ناگاه ... ! روی زمین راه می رویم و ناگاه دنیا فرو می ریزد و زمین دهان باز می کند پلک که می زنیم ماه را در چاه می بینیم و آه ... ! دست مان از دنیا کوتاه .

برچسب: ناگاه نامه ها,ناگاه یک نگاه,ناگاه چه زود دیر میشود,ناگاه چقدر زود دیر میشود,ناگاه یکی کوزه برآورد خروش,ناگاه نامه,ناگاه چشم دختر زهرا,ناگاه دانلود,ناگاه خواهد آمد,ناگاه صدای خیس رعدی پیچید, نویسنده: یوسف مرادیان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:54

_____________________________________________________________________ من آمدم ، نگاه تو را زندگی کنم عاشق شوم ، کنار شما زندگی کنم کردم هبوط ، تا پس از این، در شب زمین خورشید چشم های تو را زندگی کنم وقتی در آینه به خودت می کنی نگاه در سُکر ناب آینه ها، زندگی کنم با گریه های تلخ شما، همسفر شوم با شهد خنده های شما، زندگی کنم در آسمان، ستاره ی اقبال من تویی چشمک بزن ستاره ، که تا زندگی کنم من را خدا سرشته که با مهر عشق تو در زیر آسمان خدا ، زندگی کنم بی سرپناه چشم تو ای خوب من ! بگو تلخ و غریب و خسته ، کجا زندگی کنم ؟! وقتی تو نیستی ، همه ی لحظه ها تهی ست دور از تو من ، چگونه ، چرا ، زندگی کنم ؟!

برچسب: خورشید چشم های امام رئوف را, نویسنده: یوسف مرادیان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:54

این خانه کلنگی خوشحال عاشق، است این قامت خمیده ی چون دال عاشق است این پیکر نحیف و ترک خورده و چروک این کوه درد، در همه احوال، عاشق است روییده در حیاط دلش لاله های سرخ این سبز سرخ، در همه ی سال عاشق است با این که داغ می چکد از سقف روح او اما هنوز خرم و خوشحال، عاشق است سر خم نمی کند به خدا جز به پای عشق این بیستون، غرور کهنسال، عاشق است افتاده زندگی به خدا روی پای او این پیر عشق – مرگ بد اقبال! – عاشق است سال تولد دل او را ز من بپرس دارد اگر هزار و نَود سال، عاشق است «هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق» او زنده است، چون که به هر حال عاشق است

برچسب: نویسنده: یوسف مرادیان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:54

___________________________________________________________________________

تو هستی و در میان ِ ما می گردی
در کوچه و شهر و خانه ها می گردی


از ما اثری نیست، در این شب، ای خوب!
دنبال ظهور نور ما می گردی...


برچسب: رباعی انتظار,رباعی انتظار امام زمان,رباعیات انتظار,رباعی های انتظار, نویسنده: یوسف مرادیان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:54

____________________________________________________________________________ امام آفتاب به روحم می وزد امشب ، نسیم شعر و شور تو الهی می شدم گرمِ ، تمنای حضور تو دلم را پهن می کردم ، به روی عرش چشمانت خدا را خواب می دیدم ، درخشان ، زیر نور تو نماز فتح می خواندم ، به محراب قیام تو گلِ تکبیر می چیدم ، ز فریاد جسور تو امام آفتابی تو، ظهور نور نابی تو تو سر فصل خدا هستی، و من غرق سرور تو بلوغ غیرت آدم! فروغ عصمت مریم! رموز عشق می تابد، ز چشمان صبور تو جواد هفت افلاکی ، کرامت سیرتی ، پاکی سخاوت در زمین مولا ! بُود خط عبور تو بتاب ای حجت روشن، طلوع شرقی زیبا که تا آیینه بردارم، من از صبح حضور تو

برچسب: نویسنده: یوسف مرادیان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:54

____________________________________________________________________________________________________ عصر سنگیباز هم یک صبح دیگر، برزخ دنیا، عزیزممی شود آغاز دنیا، با هبوط ما عزیزمباز هم یک صبح دیگر، صحنه روشن شد دوبارهچیست نام بازی ما؟ آدم و حوا، عزیزمدوست داری من بگویم، یک دروغ عاشقانه؟دوستت دارم همیشه! خوب شد حالا عزیزم؟خواب مجنون دیده ای تو؟ نوش جان چشمهایتزندگی کن تا همیشه، با همین رویا عزیزمهیچ تضمینی ندارد، این که مجنون تو گردمچون که در قاب نگاهم، نیستی لیلا عزیزممن همین هستم که هستم، آدمی از نسل اکنونعاشقم، اما شبیه مردم اینجا، عزیزمعشق مصداقی ندارد، در دل نابالغ منمن خودم را دوست

برچسب: و باز هم یک بچه راستگو,باز هم ظلم به یک زن, نویسنده: یوسف مرادیان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:54

بیا به قله ی تاریخ خون عَلم بزنیم بیا که تُندر تکبیر بر ستم بزنیم بیا که لات و منات و هُبَل بسوزانیم بیا که طرح دگر را کنون رقم بزنیم ز وصف خال رخ یار خود قلم بگذار بیا به وصف شقایق کمی قلم بزنیم حدیث عشق مگو مُدعی، اگر خواهی بیا به قاف خطر تا ز عشق دم بزنیم کنون که شام ستم رفت و فجر صادق شد بیا سری به سرای سپیده دم بزنیم به کُنج این قفس زندگی چه میمانی ؟! بیا به کوی شهادت کمی قدم بزنیم

برچسب: نویسنده: یوسف مرادیان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:54

صفحه بندی